خالق
ای فرزند آدم از کسی جز من دین نداشته باش و مترس و به یاد آور که هیچ قدرتی یاری مقابله با اراده ی من را ندارد هیچ اتفاقی در عالم جز به خواست من نمی افتد و من از رگ گردن به تو نزدیک تر و تو را از خودت بهتر میشناسم
ای فرزند آدم در هیچ حالی فراموشم مکن و یاد مرا از خود دور مساز در خلوت خود به به اندشه بنشین و در تنهایی خود سخنان مرا بشنو نعمت های مرا بشمار و خطاهای خود را به یاد آر مرا دوست داشته باش و محبتم را در دل دیگران نیز بینداز مهربانی هایه مرا برایشان بازگو کن و سایه سار لطف مرا به وجودشان نشان بده
ای فرزند آدم من سخنانت را میشنوم وقتی که با من حرف میزنی و درد دل باز میگویی تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آوردند اگر با من اونس بگیری تو را از همه گان بی نیاز میکنم و اگر با غیر من مانوس شوی در هر کاری محتاج و گرفتار خواهی ماند
ای فرزند آدم در شگفتم چگونه تو با دیگران اونس می گیری و به دیگران دل می بندی در حالی که میدان تنها خواهی مرد و میدانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب خواهی پس داد آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود ساعتی ؟ روزی ؟ ماهی ؟ سالی ؟ چند هزار سال ؟ چند میلیون سال ؟ با خود فکر کن و بیاندیش هر قدر که قرار است پس از مرگ با من بشی در دنیا نیز با من اونس بگیر